با لبخند وارد شوید !

عکس.کلیپ.جوک.طنز.مطالب جالب.دانلود...

آخرین پست ...

ازین جا اسباب کشی کردم ! :دی

تـــــــــک بـــــــــیــــــــت

به آدرس بالا یه سری بزنید ... تبادل لینک هم آزاده

فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 12:29  توسط خر بزرگ  | 

داستان ....

از دخترك پرسید: وقتی بزرگ شدی میخای چیکاره بشی؟

نگاهی کرد و گفت: میخام رئیس جمهور بشم.

پرسید: اگه رئیس جمهور بشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟

جواب داد: به مردم گرسنه و بی خانمان کمک میکنم.

بهش گفت: نمیخاد منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کار رو انجام بدی، میتونی از فردا بیای خونه ی من و چمن ها رو بزنی، درخت ها رو وجین کنی و پارکینگ روجاروکنی. اونوقت من به تو 50 دلار میدم و تورو میبرم جاهایی که بچه های فقیر هستن و تو میتونی این پول روبدی بهشون تا برای غذا و لباسشون خرج کنن.

دوباره نگاهی کرد و گفت:چرا همون بچه های فقیر رو نمیبری خونه ت تا این کارها رو انجام بدن و همون پول رو به خودشون بدی؟

نگاهی بهش کرد و گفت: به دنیای سیاست خوش اومدی!


**************

«- چطور نویسنده شدید؟

-
درست همان طور که یک زن به فحشا کشیده می شود. اوایل برای اینکه خودم را ارضا کنم، بعد برای ارضاء دوستانم و دست آخر برای پول

"
فرنتس مولنار
"

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 17:40  توسط خر بزرگ  | 

شوخی داغوووووووووووووووون !

سام و علیک !

در اینکه هر شوخی خوب نیست شکی نیست , گاهی بعضی از شوخی ها آخر و عاقبت خوبی پبدا نمیکنن

این هم یک کلیپ از یک شوخی که به مرگ منتهی میشه

{{ حتما دانلود کنید}}

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 23:6  توسط خر بزرگ  | 

کیو دوست داری ؟

12 روش برای دانستن اینکه تو یکیو دوست داری!

 

 

TWELVE:
You talk with him/her late at night and when you go to bed you still think of him/her.


12- تو با او تا دیروقت صحبت می کنی و حتی موقع خوابیدن هنوز هم داری بهش فکر می کنی

 

 

ELEVEN:
You walk really slowly when you are with him/her.


11- وقتی با اونی تو واقعا کند راه می ری باهاش

 

 

TEN:
You don't feel Ok when he/she is far away...


10- وقتی ازش دوری تو حالت خوش نیست

 

 

NINE:
You smile when you hear his/her voice.


9- وقتی صداشو می شنوی لبخند روی لبات میشینه

 

 

EIGHT:
When you look at him/her, you do not see other people around you. You see only him/her.


8- وقتی بهش نگاه می کنی وقتی بهش نگاه می کنی آدمای دورو برتو نمی بینی. تو فقط اونو میبینی

 

 

SIX:
He/She is everything you want to think.


6- اون همه چیزیه که تو می خوای بهش فکر کنی وقتی بهش نگاه می کنی
 

 


FIVE:
You realize that you smile every time you look at him/her.


5- وقتی بهش نگاه می کنی تو می فهمی که روی لبت همیشه لبخنده

 

 

FOUR:
You would do anything to see him/her.


4- تو هر کاری رو انجام می دی تا ببینیش

 

 

 

THREE:
While you have been reading this, there was a person in your mind all the time.


3- وقتی داشتی اینو می خوندی یه کسی تمام مدت تو ذهنت بود
 

 

 


TWO:
You've been so busy thinking of that person that you didn't notice that number 7 is missing.


2- تو انقدر مشغول فکر کردن به اون بودی که نفهمیدی که شماره 7 جا انداخته شده

 

 

 

ONE:
You are going to check above if that's true and now you are silently laughing to yourself.


1- تو می خوای بری بالا چک کنی که آیا این درسته یا نه و حالا تو داری تو دلت به خودت می خندی

 

 

 

NOW MAKE A WISH! YOU KNOW WHAT YOU WANT THE MOST......

حالا یه آرزو کن !!! خودت می دونی چیو از همه بیشتر می خوای؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 22:30  توسط خر بزرگ  | 

تست شخصیت !

here is a very, very tall coconut tree and there are 4 animals,

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر
A Lion The Banana Test,A Chimp The Banana Test, A Giraffe The Banana Test,

 

 

یک زرافه                         یک میمون                  یک شیر

.....AND...
و


A Squirrel The Banana Test

یک سنجاب


They decide to compete to see who is the fastest to get a banana off the tree.

آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند تا ببینند که کدامیک برای

برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است



Who do you guess will win?
فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟

 

Your answer will reflect your personality.
جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست

 

 


So think carefully . . ..

پس بادقت فکر کن

 


Now scroll down to see the analysis.
جواب را در زیر ببینید

:
:
:
:
:
:
:
:
:
:

:

:

:

:

:

:

:

;

;

;

:
;
;
;
;
:
:


If your answer is:

:اگر جوابت



Lion = you're dull.

شیر است = خسته و کسل هستی

 

 


Chimpanzee = you're dense.

میمون = خنگ هستی

 

 


Giraffe = you're a complete moron.

زرافه = کاملا احمق هستی

 

 


Squirrel = you're hopeless.

سنجاب = ناامید هستی












A COCONUT TREE DOESN'T HAVE BANANAS.

درخت نارگیل که موز ندارد!!!!!!



The Banana Test

Obviously you're stressed and overworked.
You should take some time off and relax

مشخصه که تحت فشاری و زیاد کار کردی

باید یه مدتی کار نکنی و خستگی در کنی

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 22:28  توسط خر بزرگ  | 

روز قدس

تمام عکس های خبرگزاری های مختلف در روز قدس

((ادامه ی مطلب ))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 3:11  توسط خر بزرگ  | 

بازیگر

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند: چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم.
 
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.



مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند.


مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید، به فکر فرو رفت... باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد....



ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد


از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد.



وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید وبا اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم.



سفارشهای مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دوسه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.



حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.



اما او دیگر با خودش «صادق» نیست.

او الان یک بازیگر است. همانند بقيه مردم...
 

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 3:2  توسط خر بزرگ  | 

یک داستان و عکس

بهاء الواعظين می نويسد : در ابتدای مشروطه ؛ بخانه ای رفتم ؛پير زن و دختر جوانی آنجا بودند 
پير زن پرسيد : منظور از مشروطه چيست ؟؟ 

گفتم : قوانين جديد 
گفت : مثلا چه ؟ 

به شوخی گفتم : مثلا دختران جوان را به پير مردان دهند و زنان پير را به جوانان !

دخترش گفت : اين چه فايده دارد ؟؟ 
پير زن بلافاصله به دخترش گفت : ای بی حيا ! حالا کار تو به جايی رسيده که بر قانون مشروطه ايراد ميگيری

؟؟!!

 

عکس های

افتتاح رسمی هتل آتلانتیس دبی

  ادامه ی مطلب

Description: www.hamtaraneh.com

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 3:0  توسط خر بزرگ  | 

پدر

 

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .

 

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

 

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

 

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟

 

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

 

( !دوستت دارم پدر )

 

روز بعد مرد خودکشی کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:54  توسط خر بزرگ  | 

عصبانیت !

جعبه کفش

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟

در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:52  توسط خر بزرگ  | 

گران ترین حیوانات !

گربه ی بنگالی $۸۰۰-$۳۰۰۰

 

(ادامه ی مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:42  توسط خر بزرگ  | 

حادثه

حادثه برای زن مجری در استادیوم!

(صبر کنید تا عکس لود شود )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:37  توسط خر بزرگ  | 

خلاقیت !

(بقیه تو ادامه ی مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:30  توسط خر بزرگ  | 

برخورد تیر با بادکنک !

 

(ادامه ی مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:25  توسط خر بزرگ  | 

خیلی جالبه !

فکر می کنید این آقای محترم چی خریده ؟؟ 












 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 2:24  توسط خر بزرگ  | 

مطالب قدیمی‌تر